گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
42
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
تمايلى به رنجانيدن من ندارد و صبح سوار بر اسب به استقبالم بميان جاده خواهد آمد . روز يكشنبه 29 ژوئيه حدود ساعت شش صبح خان برايم پيام فرستاد كه سوار بر اسب خود شوم زيرا به محض اطلاع از اينكه من خيمهها را ترك گفتهام وى نيز بنوبه خود بر زين اسب قرار خواهد گرفت . لحظهاى پس از ترك خيمهها دو تن از مستخدمان او را ملاقات كردم كه جوياى سلامتى و وضع حال من شدند و بعد از آن نيز به همين طريق از طرف عمويش و برادرانش و در آخرين محل از طرف وزير كه شخصيت دوم لار است مورد لطف قرار گرفتم و در نيم فرسنگى شهر با شخص خان برخورد كردم كه قريب پانصد سوار او را همراهى مىكردند . او خوشحالى و شعف بسيار ابراز داشت و بازوى راست مرا در دست گرفت و بعد از تعارفات زياد و طى طريق با اسب وارد شهر شديم . در آنجا تمام كوچهها مملو از جمعيت و دستههاى تفنگچى بود كه در طول راه شليك مىكردند و در مقابل موكب ما طبق مرسوم اين سرزمين عدهاى به رقص و پايكوبى مشغول بودند . وقتى كه به قلعه شهر كه يكى از بهترين قلعههاى ايران مىباشد رسيديم با شليك تمامى توپخانه يك جا ، نسبت به ما اداى احترام شد . خان اظهار داشت كه مرا بمنزلش راهنمائى مىكند و در آنجا مىبايستى چند ساعتى توقف نمايم تا اقامتگاه شخصىام مهيا گردد . توضيح دادم كه اين امر ايجاد اشكالاتى مىكند اما امكان امتناع هم نبود ، ناچار دعوتش را پذيرفتم و باتفاق به منزلش رفتيم اما در كمترين مدت ممكنه آنجا ماندم و در موقع خروج هم همان تشريفات دوباره اجرا شد با اين تفاوت كه خان به عذر آفتابزدگى در راه از مشايعت من استنكاف ورزيد . فرداى آن روز به ملاقاتم آمد و براى شب بعد بشام دعوتم كرد كه قبول كردم و نهايت عزت و احترام را نسبت به من بجاى آورد و قسمت اعظم شب را به تماشاى آتشبازىهاى متعدد و چراغانى گذراندم و در تمام مدت نه روز كه در لار اقامت داشتم خان هر روز ميوههاى گوناگون و شيرينىهاى لذيذ و يخ و برف برايم مىفرستاد . در روز عزيمتم يك راس ماديان بسيار زيبا به من هديه كرد . بايد دانست كه در نزد ايرانيان ماديان زيبا داراى همان ارزش اسب مىباشد . علاوه